راهكار مديريت :: براي افرادي كه به گونه‌اي با مديريت سر و كار دارند: مديران، مهندسان صنايع، حسابداران، مهندسان آي تي، مشاوران مديريت، شركت‌هاي خدمات مديريت، برنامه‌ريزان، دانشجويان و اساتيد و پژوهشگران رشته‌هاي مديريت، مهندسي صنايع، حسابداري و فناوري اطلا

دو دانه :: حكايت در راهكار مديريتhttp://www.mgtsolution.com/olib/988327542.aspx

دو دانه حكايت حکايت حكایت حکایت در راهكار راهکار مديريت مدیریت ها قصه هاي های و مرتبط با مهندسي مهندسی صنايع صنایع stories story

راهكار مديريت مهندسي صنايع نقشه سايت
حكايت

حكايت : «دو دانه»


کاریکاتورها، تصاویر، فیلم ها، داستانها و حکایات، کلمات قصار و جملات برگزیده، طنز، لطیفه ها و جوک های مربوط به مدیریت و سازمان را مشاهده فرمایید.

کاریکاتورهای مدیریتی

حکایت های مدیریتی

جملات برگزیده مدیریتی

لطیفه های مدیریتی

در مسابقات سایت راهکار مدیریت شرکت کنید

عنواندو دانه
نويسنده حكايتهنسن، پتي
فرستنده حكايتزارعي، مهرداد
نويسنده شرحزارعي، مهرداد
كليدواژه‌هاريسك پذيري ؛ محافظه كاري ؛ خوش بيني ؛ بدبيني ؛ رشد ؛ تعالي ؛ فرصت ؛ تهديد
درباره مطلب جاري نظر دهيد مطالب مرتبط با مطلب جاري

دو دانه

نويسنده حكايت : هنسن، پتي
فرستنده حكايت : زارعي، مهرداد
نويسنده شرح : زارعي، مهرداد
كليدواژه‌ها : ريسك پذيري ؛ محافظه كاري ؛ خوش بيني ؛ بدبيني ؛ رشد ؛ تعالي ؛ فرصت ؛ تهديد

متن حكايت

دو تا دانه توي خاك حاصلخيز بهاري كنار هم نشسته بودند.

دانه اولي گفت: «من مي خواهم رشد كنم! من مي خواهم ريشه هايم را هر چه عميق تر در دل خاك فرو كنم و شاخه هايم را از ميان پوسته زمين بالاي سرم پخش كنم... من مي خواهم شكوفه هاي لطيف خودم را همانند بيرق هاي رنگين برافشانم و رسيدن بهار را نويد دهم... من مي خواهم گرماي آفتاب را روي صورت و لطافت شبنم صبحگاهي را روي گلبرگ هايم احساس كنم!» و بدين ترتيب دانه روئيد.

دانه دومي گفت: «من مي ترسم. اگر من ريشه هايم را به دل خاك سياه فرو كنم، نمي دانم كه در آن تاريكي با چه چيزهائي روبرو خواهم شد. اگر از ميان خاك سفت بالاي سرم را نگاه كنم، امكان دارد شاخه هاي لطيفم آسيب ببينند... چه خواهم كرد اگر شكوفه هايم باز شوند و ماري قصد خوردن آنها را كند؟ تازه، اگر قرار باشد شكوفه هايم به گل ننشينند، احتمال دارد بچه كوچكي مرا از ريشه بيرون بكشد. نه، همان بهتر كه منتظر بمانم تا فرصت بهتري نصيبم شود.» و بدين ترتيب دانه منتظر ماند.

مرغ خانگي كه براي يافتن غذا مشغول كند و كاو زمين بود دانه را ديد و در يك چشم بر هم زدن قورتش داد.


شرح حكايت

آن عده از انسان ها كه از حركت و رشد مي ترسند، به وسيله زندگي بلعيده مي شوند.

درباره مطلب جاري نظر دهيد مطالب مرتبط با مطلب جاري
اين مطلب يكي از مطالبي است كه توسط اعضاي سايت درج شده است.


 

مطالب مرتبط

  •  1. خوش بين هستيد يا بدبين؟

    چه بدبين باشيد چه خوش بين، به اين پرسشنامه جواب بدهيد. اما اگر پيشاپيش فكر مي كنيد كه امتياز بدي خواهيد گرفت نيازي به جواب دادن به سوالات نيست. شما بدبين هستيد!

  •  1. 

    هميشه از آينده هراسان بودن،برابر است باهميشه درجازدن

 

ارزيابي و نظردهي

ابتداي صفحه
انتشار حكايت

حكايت‌هاي مرتبط با مباحث سايت را ارسال كنيد و موجودي خود را افزايش دهيد

راهكار مديريت 86-1383
محصول « شركت توسعه خدمات مديريت بهار »
كليه حقوق محفوظ است.
نقل مطالب با ذكر منبع و درج لينك آزاد است.