راهكار مديريت :: براي افرادي كه به گونه‌اي با مديريت سر و كار دارند: مديران، مهندسان صنايع، حسابداران، مهندسان آي تي، مشاوران مديريت، شركت‌هاي خدمات مديريت، برنامه‌ريزان، دانشجويان و اساتيد و پژوهشگران رشته‌هاي مديريت، مهندسي صنايع، حسابداري و فناوري اطلا
حكايت

حكايت : «زندگي خروسي»

سي دي حكايت هاي مديريتي

مجموعه الكترونيك حاوي 100 حكايت مديريتي آموزنده و مفيد در يك CD

www.mgtsolution.com

پيامك هاي مديريتي دريافت كنيد

دريافت مطالب مديريتي شامل جملات، حكايات و لطايف مديريتي از طريق SMS

www.mgtsolution.com

آگهي متني شما در اينجا

آگهي محصولات و خدمات خود را در اين محل درج كنيد

www.YourURL.com

عنوانزندگي خروسي
فرستنده حكايتنقابي، محمدرضا
كليدواژه‌هاتغيير ؛ تفكر ؛ محدوديت ؛ استعداد ؛ تلقين ؛ فرهنگ
درباره مطلب جاري نظر دهيد مطالب مرتبط با مطلب جاري
اين مطلب يكي از مطالبي است كه توسط اعضاي سايت درج شده است.

براي دريافت مطالب مديريتي، ايميل خود را وارد كنيد:



زندگي خروسي

فرستنده حكايت : نقابي، محمدرضا
كليدواژه‌ها : تغيير ؛ تفكر ؛ محدوديت ؛ استعداد ؛ تلقين ؛ فرهنگ

متن حكايت

كوه بلندي بود كه لانه عقابي با چهار تخم، بر بلنداي آن قرار داشت. يك روز زلزله اي كوه را به لرزه درآورد و باعث شد كه يكي از تخم ها از دامنه كوه به پايين بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه اي رسيد كه پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها به طور غريزي مي دانستند كه بايد از اين تخم مراقبت كنند و بالاخره هم مرغ پيري داوطلب شد تا روي آن بنشيندو آن را گرم نگه دارد تا جوجه به دنيا بيايد.

يك روز تخم شكست و جوجه عقاب از آن بيرون آمد. جوجه عقاب مانند ساير جوجه ها پرورش يافت و طولي نكشيد كه جوجه عقاب باور كرد كه چيزي جز يك جوجه خروس نيست. او زندگي و خانواده اش را دوست داشت اما چيزي از درون او فرياد مي زد كه تو بيش از اين هستي. تا اينكه يك روز كه داشت در مزرعه بازي مي كرد متوجه چند عقاب شد كه در آسمان اوج مي گرفتند و پرواز مي كردند.

عقاب آهي كشيد و گفت: «اي كاش من هم مي توانستم مانند آن ها پرواز كنم.»

مرغ و خروس ها شروع كردند به خنديدن و گفتند: «تو خروسي و يك خروس هرگز نمي تواند بپرد.»

اما عقاب همچنان به خانواده واقعي اش كه در آسمان پرواز مي كردند خيره شده بود و در آرزوي پرواز به سر مي برد. هر موقع كه عقاب از رويايش سخن مي گفت به او مي گفتند كه روياي تو به حقيقت نمي پيوندد و عقاب هم كم كم باور كرد. بعد از مدتي او ديگر به پرواز فكر نكرد و مانند يك خروس به زندگي ادامه داد و بعد از سال ها زندگي خروسي، از دنيا رفت.

100حکایت مدیریتی(CD)
پيامك حكايت مديريتي
همه حكايتها


شرح حكايت

تو هماني كه مي انديشي، هرگاه به اين انديشيدي كه تو يك عقابي به دنبال روياهايت برو و به ياوه هاي مرغ و خروس ها فكر نكن.

درباره مطلب جاري نظر دهيد مطالب مرتبط با مطلب جاري

کاریکاتورهای مدیریتی

مقالات مديريتي

مطلب منتشر كنيد

عضو سایت شوید

حكايت های مدیریتی

همه مطالب

خدمات سايت

فروشگاه راهكار مديريت

جملات كوتاه مدیریتی

پوسترهاي مديريتي

با ما تماس بگيريد

دريافت خبرنامه راهكار مديريت

لطيفه های مدیریتی

پرسش هاي متداول

پبام، پيشنهاد، انتقاد

-

مسابقه های مدیریتی

نظرات كاربران درباره سايت

درج آگهي در سايت

پيامك هاي مديريتي دريافت كنيد

 

مطالب مرتبط

  •  1. 

    خوب يود

  •  2. 

    واقعا هم همينطوره اكثر قريب به اتفاق ما ادم ها هم همينطور زندگي ميكنيم و ميميريم كاش بتونيم قبل از مرگ از خواب بيدار بشيم وتوي اسمون زندگي مون به پرواز دربياييم

  •  3. 

    پرواز آرزوي همه ماست ولي افسوس كه يا به آن فكر نميكنيم و يا فكرمان را در نطفه خفه ميكنند.ما عقابيم اما وقتي ميفهميم كه دير است.

  •  4. 

    اولا عقاب دو تخم مي گذارد نه چهار تخم در مجموع خوب بود اما كو چشم بينا

  •  5. 

    به نظرم خيلي جالب بود من خودم همين طور هستم تا وقت هست قدرشو نميدونم اما وقتي تموم شد حسرت ميخورم

  •  6. 

    حال كردم اي ول

  •  7. 

    افتادم ياد حرف برادرم كه ميگفت "ماهي توي دريا بزرگ ميشه نه تنگ بلورين"

  •  8. 

    حكايت پند آميزي بود. شرايط را خود ما بايد بسازيم تا بتونيم پرواز كنيم

 

ارزيابي و نظردهي

ابتداي صفحه
انتشار حكايت

حكايت‌هاي مرتبط با مباحث سايت را ارسال كنيد و موجودي خود را افزايش دهيد


راهكار مديريت 89-1383
محصول « شركت توسعه خدمات مديريت بهار »
كليه حقوق محفوظ است.
نقل مطالب با ذكر منبع و درج لينك آزاد است.