حكايت : «زندگي خروسي»
|
|
مجموعه الكترونيك حاوي 100 حكايت مديريتي آموزنده و مفيد در يك CD |
دريافت مطالب مديريتي شامل جملات، حكايات و لطايف مديريتي از طريق SMS |
| نوع مطلب : حكايت شماره سريال : 688019944 تعداد بازديد : 6468 امتياز : | تاريخ بهروزرساني : 26/08/1388 تاريخ انتشار : 10/09/1388 تاريخ ايجاد : 26/08/1388 امتياز 100 از 100 (4 امتيازدهنده) |
| عنوان | زندگي خروسي |
|---|---|
| فرستنده حكايت | نقابي، محمدرضا |
| كليدواژهها | تغيير ؛ تفكر ؛ محدوديت ؛ استعداد ؛ تلقين ؛ فرهنگ |
زندگي خروسي
متن حكايت
كوه بلندي بود كه لانه عقابي با چهار تخم، بر بلنداي آن قرار داشت. يك روز زلزله اي كوه را به لرزه درآورد و باعث شد كه يكي از تخم ها از دامنه كوه به پايين بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه اي رسيد كه پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها به طور غريزي مي دانستند كه بايد از اين تخم مراقبت كنند و بالاخره هم مرغ پيري داوطلب شد تا روي آن بنشيندو آن را گرم نگه دارد تا جوجه به دنيا بيايد.
يك روز تخم شكست و جوجه عقاب از آن بيرون آمد. جوجه عقاب مانند ساير جوجه ها پرورش يافت و طولي نكشيد كه جوجه عقاب باور كرد كه چيزي جز يك جوجه خروس نيست. او زندگي و خانواده اش را دوست داشت اما چيزي از درون او فرياد مي زد كه تو بيش از اين هستي. تا اينكه يك روز كه داشت در مزرعه بازي مي كرد متوجه چند عقاب شد كه در آسمان اوج مي گرفتند و پرواز مي كردند.
عقاب آهي كشيد و گفت: «اي كاش من هم مي توانستم مانند آن ها پرواز كنم.»
مرغ و خروس ها شروع كردند به خنديدن و گفتند: «تو خروسي و يك خروس هرگز نمي تواند بپرد.»
اما عقاب همچنان به خانواده واقعي اش كه در آسمان پرواز مي كردند خيره شده بود و در آرزوي پرواز به سر مي برد. هر موقع كه عقاب از رويايش سخن مي گفت به او مي گفتند كه روياي تو به حقيقت نمي پيوندد و عقاب هم كم كم باور كرد. بعد از مدتي او ديگر به پرواز فكر نكرد و مانند يك خروس به زندگي ادامه داد و بعد از سال ها زندگي خروسي، از دنيا رفت.
100حکایت مدیریتی(CD)
پيامك حكايت مديريتي
همه حكايتها
شرح حكايت
تو هماني كه مي انديشي، هرگاه به اين انديشيدي كه تو يك عقابي به دنبال روياهايت برو و به ياوه هاي مرغ و خروس ها فكر نكن.
- |
|||
مطالب مرتبط
- 1.
خوب يود
- 2.
واقعا هم همينطوره اكثر قريب به اتفاق ما ادم ها هم همينطور زندگي ميكنيم و ميميريم كاش بتونيم قبل از مرگ از خواب بيدار بشيم وتوي اسمون زندگي مون به پرواز دربياييم
- 3.
پرواز آرزوي همه ماست ولي افسوس كه يا به آن فكر نميكنيم و يا فكرمان را در نطفه خفه ميكنند.ما عقابيم اما وقتي ميفهميم كه دير است.
- 4.
اولا عقاب دو تخم مي گذارد نه چهار تخم در مجموع خوب بود اما كو چشم بينا
- 5.
به نظرم خيلي جالب بود من خودم همين طور هستم تا وقت هست قدرشو نميدونم اما وقتي تموم شد حسرت ميخورم
- 6.
حال كردم اي ول
- 7.
افتادم ياد حرف برادرم كه ميگفت "ماهي توي دريا بزرگ ميشه نه تنگ بلورين"
- 8.
حكايت پند آميزي بود. شرايط را خود ما بايد بسازيم تا بتونيم پرواز كنيم
ارزيابي و نظردهي
حكايتهاي مرتبط با مباحث سايت را ارسال كنيد و موجودي خود را افزايش دهيد







