حكايت : «بستني با شكلات»
| نوع مطلب : حكايت شماره سريال : 438887672 تعداد بازديد : 3467 امتياز : | تاريخ بهروزرساني : 06/11/1387 تاريخ انتشار : 20/01/1388 تاريخ ايجاد : 06/11/1387 امتياز 100 از 100 (2 امتيازدهنده) |
| عنوان | بستني با شكلات |
|---|---|
| فرستنده حكايت | راشدي، وحيد ؛ عيسي خاني، احمد |
| كليدواژهها | رعايت اصول سازماني ؛ رعايت فرهنگ سازماني ؛ رعايت هنجارها |
بستني با شكلات
متن حكايت
روزگاري كه بستني با شكلات به گراني امروز نبود، پسر ١٠ سالهاي وارد قهوه فروشي هتلي شد و پشت ميزي نشست. خدمتكار براي سفارش گرفتن سراغش رفت.
پسر پرسيد: «بستني با شكلات چند است؟»
خدمتكار گفت: «٥٠ سنت»
پسر كوچك دستش را در جيبش كرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد: «بستني خالي چند است؟»
خدمتكار با توجه به اين كه تمام ميزها پر شده بود و عدهاي بيرون قهوه فروشي منتظر خالي شدن ميز ايستاده بودند، با بيحوصلگي گفت: «٣٥ سنت»
پسر دوباره سكههايش را شمرد و گفت: «راي من يك بستني بياوريد.»
خدمتكار يك بستني آورد و صورتحساب را نيز روي ميز گذاشت و رفت. پسر بستني را تمام كرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوقدار پرداخت كرد و رفت. هنگامي كه خدمتكار براي تميز كردن ميز رفت، گريهاش گرفت. پسر بچه روي ميز در كنار بشقاب خالي، ١٥ سنت براي او انعام گذاشته بود. يعني او با پولهايش ميتوانست بستني با شكلات بخورد امّا چون پولي براي انعام دادن برايش باقي نميماند، اين كار را نكرده بود و بستني خالي خورده بود.
مطالب مرتبط
- 1.
خيلي جالب بود .واقعاً آدم رو متأثر مي كنه
- 2.
اين حكايت رااينجانب حدود5يا6ماه پيش براي شماارسال نمودم كه درجواب اعلام فرموديد اين حكايت مرتبط بااين سايت نمي باشدلطفادراين موردتوضيح بفرماييد
حميدرضاخورسندعضوسايت راهكارمديريت
پاسخ سايت : مطالب ممكن است توسط افراد مختلفي ويرايش شود كه برداشت هاي مختلفي از يك حكايت مي توانند داشته باشند يا يك فرد ممكن است در هنگام ويرايش حكايت، برداشت مديريتي مناسبي پيدا نكند اما در آينده برداشت جديدي از حكايت در ذهن خود بيابد. در صورتي كه فرستندگان مطالب، شرح و برداشت مناسبي ارائه كنند پذيرش مطلب با كيفيت بهتري طي مي شود. در مورد اين مطلب خاص: برداشت روشن و دقيقي ارائه نشده است و شرح آن به عهده خواننده گذاشته شده است. با تشكر از شما به خاطر دقت نظر و توجه منتظر ديگر مطالب شما هستيم.
- 3.
جالب بود
- 4.
خيلي خوب بودومرا نيز متاثر نمود.
- 5.
آدم دلش مي سوزه . غصه دار شدم
- 6.
به نظر من حكايت جالبي بود و برداشت من از اين حكايت اين است كه فرد قبل از انجام هر كار بايد منابع و موانع موجود را بسنجد و بعد تصميم گيري كند و اين حكايت شامل حال مديران نيزمي شود.
- 7.
به نظر من يك مدير خوب بايستي به تمامي جزئيات توجه داشته باشد و هيچ فرد يا چيزي را از ياد نبرد
- 8.
سلام جالب بود ولي من به سختي خواندم نمي دانم چرا همه مطالب و عنوان ها روي هم افتاده بود و به سختي ميشد مطلب را خواند متشكرم
- 9.
هميشه بايد در نظر داشت وقتي كه ميتوانيم سعي كنيم تا براي ديگران نيز حقي قائل شويم
- 10.
سلام . مطلب خوبي بود و بايد اين نكته را در نظر داشت كه هميشه بايد به تمام مشتريان احترام گذاشت ، حتي مشتريان كوچك . در هر حال هر شخصي نظري دارد و من هم از ديد مشتري مداري اين نظر را اعلام كردم و اميدوارم تمام ميدارن و كارمندان بخشها مشتريان و يا به نوعي آدمها را محترم شمرده و به آنها احترام بگذارند ، شايد آنها بتوانند آينده ما و شركت ما باشند و از طرز فكر آن پسر هم خوشم آمد چون به طرف مقابل خود به نوعي ديگر احترام گذاشت - هادي.ل.پ.
- 11.
كودك با آن سن و سال مي فهمد ، اما بسياري از آن بزرگسالان باآن سن و سال نمي فهمند. از عجايب است.
- 12.
اين حكايت آدمو غصه دار نمي كنه بلكه آدمو به فكر فرو مي بره اينكه يك پسر بچه با علايق كودكانه توانايي درك و انجام اين كار زيبا رو داره كه اول از همه خودش از انجام اون لذت برده. ممنون/ س.م
- 13.
nazari nadaram
- 14.
به نظر من اين پسربچه در آينده فردي موفق وثروتمند شده است چون با همه كوچكيش ذهني بازوآينده نگر داشته.
- 15.
جالب و عميق بود
ارزيابي و نظردهي
حكايتهاي مرتبط با مباحث سايت را ارسال كنيد و موجودي خود را افزايش دهيد



