راهكار مديريت :: براي افرادي كه به گونه‌اي با مديريت سر و كار دارند: مديران، مهندسان صنايع، حسابداران، مهندسان آي تي، مشاوران مديريت، شركت‌هاي خدمات مديريت، برنامه‌ريزان، دانشجويان و اساتيد و پژوهشگران رشته‌هاي مديريت، مهندسي صنايع، حسابداري و فناوري اطلا
حكايت

حكايت : «چك 500000 دلاري»

عنوانچك 500000 دلاري
فرستنده حكايتراهكار مديريت
كليدواژه‌هااعتماد به نفس ؛ كارآفريني ؛ پشت گرمي ؛ راكفلر
درباره مطلب جاري نظر دهيد مطالب مرتبط با مطلب جاري

چك 500000 دلاري

فرستنده حكايت : راهكار مديريت
كليدواژه‌ها : اعتماد به نفس ؛ كارآفريني ؛ پشت گرمي ؛ راكفلر

متن حكايت

برای اشتراک دریافت ایمیلهای راهکار مدیریت، ایمیل خود را ثبت کنید:

روي نيمكتي در پارك نشسته بود و سرش را بين دستانش گرفته بود و به اين فكر مي‌كرد كه آيا مي‌تواند شركتش را از ورشكستگي نجات دهد يا نه. بدهي شركت خيلي زياد شده بود و راهي براي بيرون آمدن از اين وضعيت نداشت. طلبكارها دائماً پيگير طلب خود بودند. فروشندگان مواد اوليه هم تقاضاي پرداخت بر اساس قرارداهاي بسته شده را داشتند.

ناگهان پيرمردي كنار او روي نيمكت نشست و گفت: «به نظر مياد خيلي ناراحتي.»

بعد از شنيدن حرف‌هاي مدير، پيرمرد گفت: «من مي‌تونم كمكت كنم.»

نام مدير را پرسيد و يك چك براي او نوشت و داد به دستش و گفت: «اين پول رو بگير. يك سال بعد همين موقع بيا اينجا و اون موقع مي‌توني پولي كه بهت قرض دادم رو برگردوني.» بعد هم از آنجا دور شد.

مدير شركت در حال ورشكستگي، يك چك 500000 دلاري در دستش ديد كه امضاء جان دي. راكفلر داشت، يكي از ثروتمندترين مردان روي زمين.

با خود فكر كرد: «حالا مي‌تونم تمام مشكلات مالي شركت رو در عرض چند ثانيه برطرف كنم.»

اما تصميم گرفت فعلاً چك را نقد نكند و آن را در جاي امني نگه دارد. همين كه مي‌دانست اين چك را دارد، اشتياق و توان تازه‌اي براي نجات شركت پيدا كرد. توانست از طلبكاران براي پرداخت‌هاي عقب‌افتاده فرصت بگيرد. چند قرارداد جديد بست و چند سفارش فروش بزرگ دريافت كرد. در عرض چند ماه توانست تمام بدهي‌ها را تسويه كند و شركت به سودآوري دوباره رسيد.

دقيقاً يك سال بعد از اتفاقي كه در پارك برايش پيش آمده بود، با چك نقد نشده به پارك رفت و روي همان نيمكت نشست. راكفلر آمد اما قبل از اينكه بخواهد چك را به او بازگرداند و داستان موفقيتش را براي او تعريف كند، پرستاري آمد و راكفلر را گرفت و فرياد زد: «گرفتمش!» بعد به مدير نگاه كرد و گفت: «اميدوارم شما را اذيت نكرده باشد. اين پيرمرد هميشه از آسايشگاه فرار مي‌كند و به مردم مي‌گويد كه راكفلر است.»

مدير تازه فهميد اين پول نبود كه شرايط او را تغيير داد بلكه اعتماد به نفس به وجود آمده در او بود كه قدرت لازم براي نجات شركت را به او داده بود.

صد حکایت مدیریتی
همه حكايتها
کانال تلگرام

درباره مطلب جاري نظر دهيد مطالب مرتبط با مطلب جاري  

 

مطالب مرتبط

  •  1. 

    بالاخره يه چيزايي داشته تا تونسته اعتماد به نفس پيدا كنه. داستانتون 1000 درصد خيالي است.

  •  2. 

    واقعا جالب بود مشكل بسياري از ما اين كه اعتماد به نفس را از دست داده ايم

  •  3. 

    عالي و مفيد

  •  4. 

    اين كلمه 1000 درصد خيالي ، خودش منبع انرژي بود براي من :)

  •  5. 

    من دو فرزند پسر دارم 36 ساله و 32 ساله هر دو تحصيل كرده ولي زماني كه ازدواج كردند جرات آنرا نداشتند براي من ارثيه اي رسيد و هنوز آن تقسيم نشده هر دو ازدواج كردند و باور كنيد فقط خودشان وجوه را پرداختند و من ديناري پرداخت نكردم هنوز هم ارثيه موصوف نقد نشده ولي همين قدرت تصميم گيري به آنها داد كه پشتوانه دارند

  •  6. 

    خوبه

  •  7. 

    پشتوانه يعني پشت گرمي

  •  8. 

    نا اميدي باعث شكست و اميدواري باعث پيروزي است

 

 

ابتداي صفحه
انتشار حكايت

حكايت‌هاي مرتبط با مباحث سايت را ارسال كنيد و موجودي خود را افزايش دهيد

دوره‌های آموزشی
راهکار مدیریت

6
آبان

آشنایی با قانون مالیات‌های مستقیم و معافیت‌های آن

7
آبان

آشنایی با قانون مالیات بر ارزش افزوده و معافیت‌های آن

21
آبان

مدیریت زمان

4-5
آذر

اصول تنظیم و انعقاد قراردادها

18
آذر

آيين دادرسي و دفاع در مراجع حل اختلاف

18
آذر

مدیریت تحول سازمانی استراتژیک

2-3
دی

كارگاه مديريت فرايندهاي كسب و كار با مدلسازي بر اساس استاندارد BPMN2

9-10
دی

آشنایی با قانون کار

16-17
دی

آشنایی با قانون تأمین اجتماعی

30 دی
و
1 بهمن

آشنایی با قوانین و مقررات تأمین اجتماعی در قراردادهای پیمانکاری


راهكار مديريت 94-1383
كليه حقوق محفوظ است.
نقل مطالب با ذكر منبع و درج لينك آزاد است.