حكايت : «اياز عزيز»
|
|
مجموعه الكترونيك حاوي 100 حكايت مديريتي آموزنده و مفيد در يك CD |
دريافت مطالب مديريتي شامل جملات، حكايات و لطايف مديريتي از طريق SMS |
| نوع مطلب : حكايت شماره سريال : 220153297 تعداد بازديد : 4648 امتياز : | تاريخ بهروزرساني : 02/10/1388 تاريخ انتشار : 13/10/1388 تاريخ ايجاد : 02/10/1388 امتياز 100 از 100 (3 امتيازدهنده) |
| عنوان | اياز عزيز |
|---|---|
| فرستنده حكايت | احمد، رضا |
| كليدواژهها | كاركنان كليدي ؛ جمع آوري اطلاعات ؛ مشاور |
اياز عزيز
متن حكايت
مي گويند سلطان محمود غزنوي غلامي به نام اياز داشت كه خيلي برايش احترام قائل بود و در بسياري از امور مهم نظر او را هم مي پرسيد و اين كار سلطان به مزاق درباريان و خصوصاً وزيران او خوش نمي آمد و دنبال فرصتي مي گشتند تا از سلطان گلايه كنند تا اينكه روزي كه همه وزيران و درباريان با سلطان به شكار رفته بودند، وزير اعظم به نمايندگي از بقيه، پيش سلطان محمود رفت و گفت: «چرا شما اياز را با وزيران خود در يك مرتبه قرار مي دهيد و از او در امور بسيار مهم مشورت مي طلبيد و اسرار حكومتي را به او مي گوييد؟»
سلطان گفت: «آيا واقعاً مي خواهيد دليلش را بدانيد؟»
وزير جواب داد: «بله»
سلطان محمود هم گفت: «پس تماشا كن.»
سپس اياز را صدا زد و گفت: «شمشيرت را بردار و برو شاخه هاي آن درخت را كه با اينجا فاصله دارد ببر و تا صدايت نكرده ام سرت را هم بر نگردان» و اياز اطاعت كرد.
سپس سلطان رو به وزير اولش كرد و گفت: «آيا آن كاروان را مي بيني كه دارد از جاده عبور مي كند. برو و از آنها بپرس كه از كجا مي آيند و به كجا مي روند.»
وزير رفت و برگشت و گفت: «كاروان از مرو مي آيد و عازم ري است.»
سلطان محمود گفت: «آيا پرسيدي چند روز است كه از مرو راه افتاده اند.»
وزير گفت: «نه»
سلطان به وزير دومش گفت: «برو بپرس.»
وزير دوم رفت و پس از بازگشت گفت: «يك هفته است كه از مرو حركت كرده اند.»
سلطان محمود گفت: «آيا پرسيدي بارشان چيست؟»
وزير گفت: «نه»
سلطان به وزير سوم گفت: «برو بپرس.»
وزير سوم رفت و پس از بازگشت گفت: «پارچه و ادويه جات هندي به ري مي برند.»
سلطان محمود گفت: «آيا پرسيدي چند نفرند؟» و ... به همين ترتيب سلطان محمود كليه وزيران به نزد كاروان فرستاد تا از كاروان اطلاعات جمع كند.
سپس گفت: «حال اياز را صدا بزنيد تا بيايد.» و اياز كه بي خبر از همه جا مشغول بريدن درخت و شاخه هايش بود آمد.
سلطان رو به اياز كرد و گفت: «آيا آن كاروان را مي بيني كه دارد از جاده عبور مي كند برو و از آنها بپرس كه از كجا مي آيند و به كجا مي روند.؟»
اياز رفت و برگشت و گفت: «كاروان از مرو مي آيد و عازم ري است.»
سلطان محمود گفت: «آيا پرسيدي چند روز است كه از مرو راه افتاده اند؟»
اياز گفت: «آري پرسيدم. يك هفته است كه حركت كرده اند.»
سلطان گفت: «آيا پرسيدي بارشان چه بود؟»
اياز گفت: «آري پرسيدم. پارچه و ادويه جات هندي به ري مي برند» و بدين ترتيب اياز جواب تمام سؤالات سلطان محمود را بدون اينكه دوباره نزد كاروان برود جواب داد و در پايان سلطان محمود به وزيرانش گفت: «حال فهميديد چرا اياز را دوست مي دارم؟»
- |
|||
مطالب مرتبط
- 1.
بسيار عالي بود.
- 2.
ممنون از ديدگاه سايت (يك نظر كلي)
- 3.
به نظرم خيلي جالب بود
- 4.
واقعا" جالب بود ، اين دقيقا" مشكل نيروهاي كاري در ايران هست كه فقط تك بعدي نگاه ميكنند و تنها چيزي رو كه دستور ميگيرن مثل ماشين انجام ميدهند.
- 5.
بسيار عالي بود يكي از مشكلات كارمندان در ايران خودكار نبودن آنهاست.
- 6.
من اين مطلب رو قبول دارم يكي از دلايلي كه ما با سرعت كم پيشرفت ميكنيم اينه كه مثل يه ربات عمل ميكنيم فقط كاري رو كه بهمون گفتن انجام ميديم خودمون اصلا براي بهبود كارفكرنميكنيم
- 7.
درادارات اگر كسي خودكارعمل كند و تا جايي كه مي تواند كارارباب رجوع را راه بياندازد قدرت طلب و جاه طلب يا خودشيرين لقب مي گيرد تا جايي كه هم رديفان با انگ زدن وي را سرخورده نمايند.
- 8.
خيلي جالب بود اين حكايت واقعا با فرهنگ ما همخواني دارند اما ..........
- 9.
خوب .....
- 10.
به نظر من بسيار عالي و آموزنده بود و نشان دهند اين است كه انسان بايد هميشه نسبت به همه موارد اطرافش كنجكاو باشد ولي تا از او چيزي را نخواستند به زبان نياورد.
- 11.
بسيار بسيار عالي بود.
- 12.
نظرات ارائه شده را بنده هم قبول دارم ولي بستر اينگونه رفتارها در كنار استعداد ذاتي افراد آموزش هم ميباشد .
- 13.
خيلي عالي بود تشكر زياد
- 14.
بسيار آموزنده بود. البته بايد توجه داشت كه اين امر مستلزم 2 موضوع است. اول آنكه فرد روحيه لازم را براي خود جوش بودن را داشته باشد و از آن مهمتر آنكه مافوق وي بستر را براي چنين فعاليت هاي براي وي فراهم كند. متاسفانه بسياري از سازمان هاي ايران چنين رويكرد كاري را به منزله پيشرفت فوق العاده كارمند در امور از ديدگاه منفي نگريسته و آن را براي خود خطري محسوب مي كنند كه نكه قصد و نيت او گرفتن جايگاه و سمت مافوقش باشد و سعي در عقب راندن وي مي كنند. براي بنده بارها و بارها در زمان كارمندي اين اتفاق افتاده ولي چون مي دانستم از كجا ريشه مي گيرد راه حل هايي را براي ان در نظر مي گرفتم. در سمت آخرم در مقام كارمندي كه پست مديريتي داشتم براي كارمندان خود اين بستر را فراهم كردم و خوشبختانه نتايج بسيار خوبي گرفتم. البته كارمندانم آنچنان كه بايد و شايد روحيه مذكور را نداشتند اما به اعتبار خودم آنقدر فضا دادم تا اموختند و پس از 4 ماه سرمايه گذاري در اين باره، ماحصل بسيار نيكويي داشت و حجم بسياري از كار هايم از اين طريق كاهش يافت. به نظر من داشتن همچين روحيه اي در كاركنان هم براي سازمان مفيد است و هم براي مدير هوشمند و معتقدم اگر مديري با در نظر گرفتن اين اصل كه هميشه بايد يه سر و گردن از او بالاتر باشد به جاي پس راندن او بايد پا به پاي كارمند بدود تا اين فاصله به نحوي مثبت حفظ گردد.
ارزيابي و نظردهي
حكايتهاي مرتبط با مباحث سايت را ارسال كنيد و موجودي خود را افزايش دهيد







