حكايت : «گنجشكك اشيمشي»
| نوع مطلب : حكايت شماره سريال : 204101473 تعداد بازديد : 4471 امتياز : | تاريخ بهروزرساني : 12/06/1386 تاريخ انتشار : 10/05/1387 تاريخ ايجاد : 12/06/1386 امتياز 100 از 100 (1 امتيازدهنده) |
| عنوان | گنجشكك اشيمشي |
|---|---|
| فرستنده حكايت | زرگر، عادل |
| كليدواژهها | وقايع غير منتظره ؛ برداشت درست از اتفاقات ؛ تحليل محيط ؛ برداشت غلط |
گنجشكك اشيمشي
متن حكايت
گنجشكك اشيمشي در زمستاني سرد، گرفتار سرما شده بود. گنجشكك رفته رفته از پا در آمد و روي زمين افتاد و هر لحظه در انتظار مرگ بود. ناگهان گاوي از آنجا رد شد و بصورت اتفاقي مقداري از مدفوع خود را بر روي گنجشك انداخت. در اثر گرماي مدفوع، كم كم سرما از بدن گنجشك خارج شد. بعد از مدتي گنجشك آنقدر حالش خوب شد كه شروع كرد به جيك جيك كردن!
گنجشك مشغول خواندن بود كه گربهاي از راه رسيد و آن را از درون مدفوع خارج كرد و خورد.
شرح حكايت
نتايج اين حكايت :
1- هر كسي كه روي گنجشك مدفوع ريزد، الزاماً دشمن او نيست.
2- هر كسي كه گنجشك را از مدفوع بيرون آورد، الزاماً دوست او نيست.
3- به هر دليل اگر گنجشكي درون مدفوع قرار داشت، دليلي براي جيك جيك كردن او وجود ندارد.
مطالب مرتبط
- 1. اصول مديريت (Management Principles)
شرح : روش علمي شامل تعيين حقايق از طريق مشاهده است. بعد از دستهبندي و تحليل حقايق، دانشمندان به دنبال روابط علي براي توضيح حقايق ميگردند. وقتي تعميمها و فرضيههاي ساختهشده تست شدند و درستي آنها به اثبات....
- 1. تله موش
- 2. رفتار قورباغهاي
- 1.
اين هم ورژن شعر گونه آن:
__________________________
گنجشكي از سرماي بسيار قدرت پرواز از كف بداد و در برف افتاد.
گاوي گذر همي كرد و تپاله بر وي انداخت.
گنجشك ز گرماي تپاله جان بگرفت و به آواز مشغول شد.
گربه اي آواز بشنيد، جست و گنجشك بدندان بگرفت و بخورد.
****
نتيجه اخلاقي
هر كه گندي بر تو انداخت، حتماً دشمن نباشد.
هر كه از گندي بدر آوردت، حتماً دوست نباشد.
گر خوشي، دهان ببند و آواز، بلند مخوان.
- 2.
ابرو باد و مه و خورشيد وفللك در كاراند تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري
ارزيابي و نظردهي
حكايتهاي مرتبط با مباحث سايت را ارسال كنيد و موجودي خود را افزايش دهيد



